اتاق های گفتگو

سؤالات خود را با کاربران در میان بگذارید.

تله طب : اپلیکیشن ما رو دانلود کن و همه ی سوالاتتو راحت بپرس! دانلود تله طب!

:

سلام آجیا میشه به بچه پنج ماهه خرماه روطب بدم

مریم به انتظار گل پسرش :

تا ۶ ماه نده فعلا فقط شیر بده بعد غذاهای کمکی رو شروع کن

هیوا :

بعد شیش ماه میشه بدمش

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

باشیر له کن پوستشو بگیر

هیوا :

بچم پنج ماهشه بدمش علان

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

آره بابا من پنج ماهه تلیت دادم

هیوا :

واقعن

هیوا :

من بچم لاغره میخام بدمش چاق شه

هیوا :

دیر دیر وزن هم میگیره

هیوا :

نمیدونم علتش چیه بهداشت میگه وزنش خوبه ولی من راضی نیستم

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

بهش بده تن تن سیرش کن شیرهم بده

هیوا :

وای حدیث جون من دیگه میمیرما

هیوا :

آخه خسته شدم

هیوا :

چقدر دیگه بدبخت باشم

هیوا :

هر چی جان میکنم بچم از بچه های دیگرا سرتر باشه بدتر میشه

هیوا :

اینجا هم تنهام هیچکی کمکم نمیکنه

هیوا :

شوهرمم که همش سرکاره مسوليت بچه رو انداخته گردن من پولم نمیده منو چیکار کنم

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

منم غریبم آجی خدا رو داریم

هیوا :

حدیث جون میتونم بهش شیر تازه بهداشتی بدمش

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

همه مشکل داریم شوهره منم ام اس دارع

هیوا :

آی آجی بچه داری

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

نه اسهال میشه بده ببین بهش میسازه

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

یه دختر دومیمم توراهه

هیوا :

آخ جون

هیوا :

برو دیگه تو دق نمیاری

هیوا :

من یه دختر پنج ماهه دلرم

هیوا :

اونم بزور دارو گیرم اومد

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

دعا کن پسر شه

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

زنده باشه آجی

هیوا :

ایشاالا

هیوا :

علایمت چیه آجی

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

چی خوردی چه دارویی من اولیم فوری باردارشدم دومی بعد سه سال با کلومیفن

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

سر دخترم هیچ علایمی نداشتم سر این حالت تهوع دل درد کمر درد ترشح کم کاری تیروئید

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

هیوا :

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

چی وای

هیوا :

آره من یگ سال فلوید اسید با متروفین خوردم

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

من کلومیفن

هیوا :

بعد سنو رفتم گفت تخمک های خوبی دارم باردار میشم

هیوا :

بعدش آمپول اج سی جی زدم

هیوا :

که تخمک هام آزاد شه

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

نه من فقط کلومیفن اونم یه ورق

هیوا :

دیگه همون بود حامله شدم

هیوا :

نه من خیلی دارو خوردم کیست داشتم

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

ع لایمت چی بود

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

منم کیست داشتم

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

42در 52 کیستم

هیوا :

سر دخترم خیلی حالم بد بود تا هشت ماهه گی تهوع داشتم

هیوا :

من 50 سانتی متر کیست داشتم

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

من سر دخترم نداشتم سر این دارم ولی میگن از تیروییدمه

هیوا :

علایم نداشتم فقط پریودم طول میکشید دوماه بعد پریود میشدم

هیوا :

ایشاالا پسره آجی

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

نه من میشدم هر ماه ولی دقیق یه تاریخ نه

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

دعا کن برام

هیوا :

میگن بعد دختر پسر میاد شاید راست باشه من که شنیدم دیدمم

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

گاهی وقت احساس میکنم دوتان

هیوا :

خخخحخ

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

من خودم اولین بچم بعد دوتا داداش

هیوا :

حدیث جون با بچه اولت مشکل وزن گیری نداشتی که وزن کم بگیره

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

بخدا جدی میگم دوتا نباشه

هیوا :

دعا کد دوتا باشه اونم هردویش پسر

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

نه خوب بود افتاد غذا خوردن ضعیف شد

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

پناه بخدا

هیوا :

چقدر بود وزن تولدش

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

خوش اومدی عشقه مامان ?حدیث? :

فعلا آجی

هیوا :

بچه من موقع تولدش دوکیلو هفصد بود

هیوا :

علان پنج ماهشه پنج کیلو صیصد گرام هستش خیلی لاغره

هیوا :

بهداشت میگه وزنش خوبه

هیوا :

ولی من راضی نیستم

هیوا :

میخام ببرمش متخصص ولی شوهرم نمیزاره میگه من علاکی دکتور میبرمش

مونا :

مونا :

منو میشناسی

هیوا :

هیوا :

هیوا :

چرا نشناسمت

هیوا :

گوشیم خرابه صدای پیام هارو نمیاد

مونا :

کجایی تو نیستی

مونا :

اهوال نمیگیری

هیوا :

استم مسدود شده بودم

مونا :

باشوهرت خوب شدی

مونا :

هیوا :

آره همون شب بهت گفتم دیگه نمیخامش

مونا :

چندروزه احوالتو میگیرم

مونا :

هیوا :

همون شب اومد پیشم و رابطه برقرار کردیم

مونا :

خوش گذشت

هیوا :

الماس شب ساعت 10 اطاق بزن باشه

هیوا :

آره آجی

هیوا :

وای الماس دلم خونه

هیوا :

نگران بچمم

هیوا :

کجا رفتی

مونا :

اینجا بگو عزیزم

مونا :

باشه عزیزم دولی باید بیای اتاقم ها

هیوا :

نمیدونی چقدر بهت نیاز داشتم کمکم کنی

هیوا :

تو اطاق بزن من میام من ظرفیت اطاق هام تمام شده

هیوا :

دوشب پیش خاهر شوهرمو دعوت کردم

هیوا :

اونم شوهرم اسرار کرد دعوتش کنم

هیوا :

وگرنه دعوتش نمیکردم

مونا :

خوب عزیزم اتاق میزدی

هیوا :

تو بزن

هیوا :

مال من نمیشه تمام شده ظرفیتم

مونا :

منضورم اینه اون موقعه ای که بهم نیاز داشتی

هیوا :

خوب مسدود بودم نمیشد

مونا :

هیوا :

دوباره تله رو نصب کردم خوب شد

هیوا :

چخبرا

مونا :

سلامتی

مونا :

ازتوچه خبر

هیوا :

من ناراحتم

هیوا :

بچم اصلان تپل نمیشه چیکار کنم

مونا :

چراعزیزم

هیوا :

خیلی لاغره

هیوا :

فردا میخام برم بهداشت

مونا :

عیب نداره پسرداداشه منم لاغره

هیوا :

خوب بچه من پنج ماهشه وزنش پنج کیلو صیصد هس کمه

مونا :

چند کیلو

هیوا :

بهداشت میگه خوبه ولی من راضی نیستم

هیوا :

پنج کیلو صیصد گرام

مونا :

اره دیگه لاغره

هیوا :

موقع تولدش دوکیلو هفتصد بود

مونا :

عیب نداره بابا بهداشت که گفته خوبه دیگه

هیوا :

پسر داداشت چند یالشه

مونا :

9 ماهه

هیوا :

خوب حرف مردم ناراحتم میکنه همش میگن کوچیک مونده بچت

هیوا :

وزنشو نمیدونی

مونا :

به مردم چی ولشون کن

مونا :

فکر کنم 8 کیلو بود

هیوا :

نه بابا تو 9 ماهه گیش 9 کیلو

هیوا :

ببین دقیق بپرس بهم بگو

مونا :

مونا :

مونا :

ولی لاغرخ

هیوا :

مطمعینی

هیوا :

موقع تولدش چند کیلو بوده

مونا :

اونو نمیدونم

مونا :

اره مطمینم

مونا :

خوبرعزیزم شوهرت باهات خوب شده

مونا :

بازندگییت چطوری

هیوا :

ساعت 10 اطاق بزن میام

مونا :

حتمابیای ها

مونا :

الهه؛مامان پرستار و پسرش آیهان :

وای دلت میاد؟اون الان معده ش کوچولو و ضعیفه

دکترا یه عمر درس خوندن الکی نمیگن که

هیوا :

میدونم آجی

هیوا :

ولی چیکار کنم آخه

هیوا :

الماس میام آجی منتظرم باشی

مونا :

مژده اتاق زدم بیا

مونا :

هستی بیادیگه

مونا :

من که نبودم میای

مونا :

منتضرتم ها

مونا :

مژده بیا اتاق خودت

مونا :

نیستی

مونا :

اتاق براتوزدم ها

هیوا :

مونا :

بیا اینجا ملیسا اونجاست

مونا :

فضوله انگار

مونا :

هیوا :

هیوا :

مگه میشناسیش

مونا :

زنکه فضول

هیوا :

میشناسیش

مونا :

نه بابا نمیدونم کیه من تورو صدا زدم اون اومد دخترخاله شد

مونا :

خوب میگفتی

هیوا :

خخخههه

هیوا :

تو دیگه چقدر اساسی

مونا :

اون شب توبودی گفتی رابطه داشتیم تست زدم منفی شد

هیوا :

واه گفتم دیگه

مونا :

هیوا :

نه بابا من قرص میخورم حامله نشم

مونا :

ادامشو

مونا :

اها پس یکی دیگه بوده

هیوا :

فک کنم باید اسممو عوض کنم اسم هیوا دخترمو بزارم مژده زیاد شده اینجا

مونا :

اول شوهرت اومد جلو یاتورفتی براآشتی

مونا :

اره یه اسم تک بزار

هیوا :

نه بابا اون اومد من که اصلن رو ندادمش

هیوا :

اسم هیوا رو میزارم اسم دخترمه

مونا :

چطور بود خوب بود

هیوا :

به انگلسی مینویسمش

مونا :

من انگلیسی بلد نیستم

هیوا :

آره من نمیخاستم گفت قرار داد بنویسم دیگه جنگ نکنیم

هیوا :

باشه پس فارسی مینویسمش

مونا :

خوب کردی

مونا :

الان باهم خوبید

مونا :

مونا :

خوب تعریف کن تواین چند روزه چطور گذشت

هیوا :

اسمم عوض نمیشه

هیوا :

هتا روز مهمونی هم جنگ کردیم

مونا :

عیب نداره بزار بعدا

مونا :

چرادعوا

هیوا :

بعد شام که آوردم خاهر شوهرم میگه چقدر بی مزه درست کردی یادت رفته آشپزی

هیوا :

خوب منم زورم داد

مونا :

واچه پررو

مونا :

میخواستی نخوری

هیوا :

خوب دیگه منم دیگه به فکرشون نیستم بزار هرچه میگن بگن

مونا :

بعد توحرفی نزدی

هیوا :

خیلی پرو هس هم اومده تو خونمون خودشو انداخته هم پرویی هم میکنه

هیوا :

نه منم طرفش بد بد نگاه کردما

مونا :

اره واقعا

مونا :

خوب کردی

هیوا :

من تنها هم استم با ی بچه پنج ماهه کار سخته

هیوا :

چقدر زحمت کشیدم خوش مزه بیاد

هیوا :

آخرش بهم بگه بی مزه هس

مونا :

ولشون کن ازلجم میگن

مونا :

چی پوخته بودی

هیوا :

روز مهمونی بچم خاوروزار بود بهش نمیتونستم برسم

هیوا :

بهشون قورمه سبزی برنج دو نوع فرنی کباب بادنجو آشک پختم

هیوا :

هنوز میخاستم بتو پیام بدم ی چیزی خوشمزه بگی درست کنم

مونا :

اوه اوه پس جای من خالی بوده دیگه خوبه دیگه ازینم زیاد تد همین اشگ پختنش چه قدرسخته

هیوا :

خوب شد مسدود بودم وگرنه علاکی خسته هم میشدم آخرش حرف ناقم بشنوم

مونا :

ازکجا پیام بدی

هیوا :

بخدا یگبار نیومد کمک کردن

هیوا :

تو تله

هیوا :

دیگه کجا

مونا :

بابچه کوچیکم سخته خدایی

مونا :

بابچه کوچیکم سخته خدایی

مونا :

من که چند روزه دنبالتم حتی اتاقم زدم دیگه نبودی مسدود بوری فکر کردم بسته نداری

هیوا :

بخدا شب تا ساعت های 3 بیدار بودم بهشون غذا درست میکردم

مونا :

میدونم عزیزم سخته

هیوا :

روز هم تمیز کاری خونه آشپزی اونم با بچه سخته آخرش اینجوری ناراحتم کردن

مونا :

ولشون کن خودتوناراحت نکن ازچیزای دیگه بگو

هیوا :

منم دیگه محلشون نمیدم

هیوا :

میدونی تازه من باید ناراحت باشم تازه اونا پوز میگیرن به من محل نمیدن

هیوا :

بهشون چیزی بگم انگار هیچی بهشون نگفتم جوابمو نمیدن

مونا :

هرجوری اونارفتارمیکنن توهم همون طوری رفتار کن

هیوا :

من دیگه سر زد شون میرم تو حیاط شون با بچم بازی میکنم

مونا :

ک و ن لقشون

هیوا :

من دیونم خودمو بخاطر اونا حبس کردم

مونا :

ازیه چیز دیگه بگو اعصاب خودتم الکی خورد نکن

هیوا :

دیگه نمیخام اینجوری باشم میرم از زد شون تو حیاط بازی میکنم میرم خونشون حرفم نزنن باهام با بچم حرف میزنم که دلشون بسوزه

مونا :

اره همین کارو کن

هیوا :

چخبرا تو بگو کمی

مونا :

چی بگم

هیوا :

ایمویت دیگه پیشت نیست

مونا :

توکه فقط ازخواهرشوهر گفتی ازبقیه چیزاکه نگفتی

مونا :

نه دیگه خطم پیش داداشمه

مونا :

چیشده مگه

هیوا :

آجی به لحظه میام

هیوا :

هیوا رو خاب گرفته

هیوا :

سر جاش بزارمش میاد

مونا :

مونا :

زودی بیا ها منتظرپ

هیوا :

هیوا :

الماس

مونا :

مونا :

خوب بگو

مونا :

خوب بگو

مونا :

حوصلم سررفته

مونا :

من اومدم تونیستی

هیوا :

مونا :

بگو دیگه

هیوا :

بچمو آوردن خوابش گرفته بود گریه داشت خابوندمش

هیوا :

چه بگما

هیوا :

تو که خیلی نامردی

مونا :

مونا :

سوالایی که کردم

مونا :

چرانامروم

مونا :

نامردم

هیوا :

مگه واتساب نداری

مونا :

میگم دیگه خطمو به داداشم دادم

مونا :

خودمون فعلا تلفن خونه داریم

مونا :

تاپول دستمون بیاد خط بخریم

هیوا :

یعنی اینقدر وضع تون خرابه نمیتونین ی خط پنج هزاری بخرین

هیوا :

واقعن جالبه

هیوا :

تو یه ماه چقدر کار میکند داداشت

مونا :

خط پنج تومنی مگه

هیوا :

خفه شدی الماس باشه نمیگم بیا

مونا :

نمیدونم به ماکه نمیگه

مونا :

نه رفته بودم دستشویی

هیوا :

ایرانسل پنج هزاره

مونا :

اول اون خط براداداشم بود به ماداد دوباره گرفت براکارش دوتا خط لازمه

مونا :

نه بابا اینجا 20 تومنه

هیوا :

من وختی شمارمو بهت تو تله دادم دیدم پاک نمیشه اطاق زوری رفتم خط ایرانسل پنج هزاری خریدم

مونا :

گفت براتون میگیرم هنوز کارتای جدیدمونو نگرفتیم که به نام بزنیم

هیوا :

خاستم این خط رو بشکنانم

مونا :

نه بخدا اینجا از20 به بالا داره

مونا :

خططو شکستی الان

هیوا :

ترسیده بودم شماره مو کسی بگیره زنگ بزنه شوهرم میکشت منو

مونا :

منم داداشم خیلی حساسه

هیوا :

علان عوضش نکردم ولی همون روز خط ایرانسل خریدم

مونا :

بخدا میترسم غیراز طله باکسه دیگه ای چت نمیکنم

مونا :

به نام زدی خطو

مونا :

خیلی خوبه بخدا اینجا که قیامته

هیوا :

میدونم درکت میکنم

مونا :

مونا :

مرسی عزیزم

هیوا :

هیوا :

گوشیم صفش سربخود خاموش شد

هیوا :

فک کردم سوخت صفه اش

مونا :

لابد خراب شده

مونا :

چیه گوشیت

هیوا :

خاموشش کردم دوباره روشنش کردم خوب شد

مونا :

چند ساله خریدی

هیوا :

سامسونگ گلکسی گرند 2

مونا :

مگه اینجابده چت کنیم

هیوا :

سه سال شده خریدمش تو نامزیم بهم شوهرم گرفته بود

هیوا :

نه بد نیست که میگه بده صحبت کنیم اینجا

هیوا :

من که تو تله راحتم

مونا :

اره دیگه گوشی بیشتراز 2و3 سال دوام نمیاره

مونا :

اره طله بهتر

مونا :

به شرط این که کسی فضولی نکنه

هیوا :

خاهر شوهرم هم موقع نامزدیش گوشی گرفته بود سه سال شده سه تا گوشی خریده

مونا :

اوه چه بره

هیوا :

ولی من سه ساله با یه گوشی اولیم رد کردم

مونا :

هیوا :

هنوزم گوشی من از اون کرده جدیده

مونا :

بستگی به نگاه کردن داره که چطور نگاه میکنی

مونا :

راستی لاغری یاچاق

هیوا :

وای الماس بخودم هیچی بد عروسیم نخريدم فقط خاستم پول جمع کنم

هیوا :

من لاغرم

مونا :

پول جمع کن بابا دستت که پیش کسی دراز نباشه

هیوا :

یه سال نامزد موندم دوسال هم از عروسیم میشه

هیوا :

تو دوسال 20 ملیون جمع کردم

مونا :

منم لاغرم البته چند کیلو اضافه شدم

هیوا :

اگه شوهرم دانشگاه نمیخوند علان قشنگ 50 ملیون داشتم

مونا :

مگه نگفتی فقط 5 ملیون داریم

هیوا :

من وزنم 55 هس تو چی

مونا :

دانشگاه خرجش زیاده

مونا :

هیوا :

پنج ملیون تو خونه دادم شریکی خونه با مادر شوهرم گرفتم

مونا :

هیوا :

قدت چی بلنده

مونا :

هیوا :

هیوا :

مونا :

خوبه دیگه

هیوا :

آره ☺

هیوا :

فردا میرم بهداشت

هیوا :

بگو چی میکنی

مونا :

نقل کن

هیوا :

نقل چیه

مونا :

یعنی تعریف کن

مونا :

خوب عزیزم بروبخواب فردا بازاتاق میزنم صدات میکنم

هیوا :

کجا رفتی

هیوا :

آها برو پس شبت خوش

 پاسخ دادن